X
تبلیغات
فرشته کوچولو

فرشته کوچولو
 
قالب وبلاگ

[ چهارشنبه 1390/09/16 ] [ 18:57 ] [ مامان آوین ]
 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

۱۲ اردیبهشت مامانی تصمیم گرفت برای خاله مهتاب وخاله زهره یک هدیه کوچیک بگیره .از آنجایی که تو همیشه در حال سوال پرسیدن وکنجکاوی هستی توی مغازه موقع خرید هی می پرسیدی مامان داری چه کار میکنی ووقتی در جواب از من میشنیدی که مامان داره برای خاله زهره وخاله مهتاب چون خاله های خوبی هستن کادو میخره خیلی خوشت میومد تا اینکه بالاخره خرید کردیم ورفتیم سمت مهد کودک .وای امان از تو فینگیلی من که میخواستی دو تا جعبه بزرگ کادویی رو خودت بگیری وبماند که دقیقا" نیم ساعت طول کشید تا تونستی متقاعد بشی که اونها سنگین هستن ونمی تونی اونها را بلند کنی وفقط به گرفتن گلها رضایت دادی .خلاصه وقتی رسیدیم به در مهد کودک وخاله مهتاب اومد در مهد تو مثل گلوله پریدی توی بغلش و اومدی جملتو کامل بگی زبونت نچرخید گل و گرفتی طرفشو وگفتی خاله مبارکت باشه . خاله مهتاب که خیلی از حرکت عجولانه تو هم خوشش اومده بود وهم خنده اش گرفته بود تو رو گرفت توی بغلشو بوسید. روز معلم مبارک  

[ جمعه 1392/02/20 ] [ 11:22 ] [ مامان آوین ]

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من

[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 16:2 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

۱۱فروردین به اتفاق عزیز جون ودایی نیما وخاله ها رفتیم مشهد خیلی سفر خوبی بود وبه همگی مان خیلی خوش گذشت به خصوص به تو ولی مثل همیشه که باید توی هر سفری که میریم تو مریض بشی این بار هم همینطور شد به علت اینکه هوای مشهد خیلی سرد بود یه کم سرما خوردی ولی خوب مثل همیشه از کنجکاویهات هم که دست بر نمی داشتی توی حرم امام رضا وقتی که رسیدیم به ضریح با اینکه برات توضیح دادم که اینجا کجاست هی انگشتت به طرف عزیز جون میبردی ومیگفتی عزیز جون نگاه کن امام حسین نمی دونم چرا به جای امام رضا هی میگفتی امام حسین خلاصه روز ۱۳ فروردین هم رفتیم شاندیز وبعد هم حرکت کردیم به سمت کرمان. سال خوبی را شروع کردیم ولی متاسفانه بعد از سفر قلب عزیز جون دچار مشکل شد ومجبور شد عمل کنه برای همین ۲ هفته بسیار سخت وپر از استرس ونگرانی وپشت سر گذاشتیم توی این مدت بخاطر اینکه عزیز جون بیمارستان بستری بود وما مجبور بودیم تمام مدت پیشش باشیم من نمی تونستم زیاد با تو باشم در نتیجه همش این طرف واون طرف بودی ولی دختر قشنگم پیش هر کس که میرفتی با همه خوب بودی واصلا"بهانه گیری نمی کردی واین یکی از بهترین ویژگیهای مهد است که تونسته تو رو از وابستگی شدید به من در بیاره بعد از  عمل عزیز جون ۴۸ ساعت در آی سی یو بود وما فقط می تونستیم اونو از مانیتور پایین ببینیم .تو هم چون همیشه با ما بودی می یو مدی وعزیز جون میدیدی کارت این شده بود که تلویزیون به قول خودت روشن بشه وعزیز جون ببینی .حالا هم که خدا را شکر عزیز جون اومده خونه وما تقزیبا" هر روز میریم پیشش وتو هم با کنجکاوی زیاد میری زخمهای اونو نگاه میکنی ومیگی عزیز جون مریض شدی دارو خوردی؟ بیا ببینم تب داری ؟ آخی مادر جون مگه مراقب خودت نبودی ؟ میخوای با هم برین آمپول بزنیم ؟ وای خدا از دست تو که اینقدر شیرین  زبون شدی .دختر قشنگم خیلی دوست دارم

[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 15:43 ] [ مامان آوین ]

 

 

[ جمعه 1392/01/09 ] [ 17:3 ] [ مامان آوین ]

دختر قشنگم سومین نوروز رو در کنار تو عسلم جشن گرفتیم ولی امسال تفاوتی که با سالهای دیگه داشت این بود که تو در همه چیز به من کمک کردی به خصوص چیدن سفره هفت سین. تمام تخم مرغها رو با همدیگه با گواش و اکلیل رنگ کردیم وگذاشتیم سر سفره. توی خانه تکانی اتاقت هم خیلی کمک کردی وتمام وسایل گمشته ات رو هم پیدا کردیم . سال تحویل رو پیش عزیز جون ودایی وخاله ها بودیم که خیلی خوش گذشت. دور تو مملو شده بود از کادوهایی که بهت میدادن. به خصوص خاله نوشین که طبق معمول تو رو حسابس سوپرایز کرده بود و تو نمی دونستی کدومشون باز کنی همینطور خاله ونسیم ودایی نیما وعزیز جونت وآقا جونت ومامان جونیت وعمه هات دست همشون درد نکنه.

سال نو رو در کنار تو بزرگترین هدیه خداوند آغاز کردیم انشالله امسال هم سالی پر از سلامتی وبرکت وخوبی برای همه باشد

عسل مامانی در کنار سفره هفت سین مهد کودک

 

[ دوشنبه 1392/01/05 ] [ 12:49 ] [ مامان آوین ]

 

صدای پای بهار

برف و یخ آب شد
چشمه ‏ها شد روان

شد زمین رنگ‏رنگ
خنده زد آسمان

باز دنیای ما
شاد و پیروز شد

آمد ، آمد بهار
عید نوروز شد

پر شد از بوی گل
کوچه ‏ها ، خانه ‏ها

باز آغاز شد
رقص پروانه‏ ها

باز هم پهن شد
سفره هفت سین

سبز شد ، سرخ شد
هر کجای زمین

[ دوشنبه 1392/01/05 ] [ 12:34 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


روز چهارشنبه ساعت 1/5 ظهر طبق معمول همیشه رفتم دنبال آوین.همیشه وقتی در باز میشد  آوین می پرید توی بغلم ولی امروز اول خاله مهتابش اومد جلو ولی آوین اجازه حرف زدن به اون نداد وگفت مامان ستاره آخم کردوخاله مهتاب هم شروع کرد به توضیح دادن که آره آوین به طور اتفاقی نشسته روی پای یکی از بچه ها که از خودش کوچکتره اوهم ناخنش بلند بوده وروی صورتش وزیر پلکش وخراش داده بود خلاصه بعد هم معذرت خواهی کرد ملوسک مامان هر جا که میریم از خونه عزیز جون ومامانی جونیت گرفته تا پیش بابایی همش میگی نگاه  کنین ستاره منو اوخ کرده امیدوارم  هیچ وقت برات اتفاق بدی نیافته عسلم.
آوین در حال کنجکاوی در وسایل مامان
http://avin89.persiangig.com/DSC01783.JPG
این هم ترفند آوین برای اینکه من چیزی بهش نگم
http://avin89.persiangig.com/DSC01778.JPG

[ جمعه 1391/12/11 ] [ 18:58 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


نفس مامانی 14 اسفند دوسال و نیم میشی توی این مدت یعنی تقریبا" بعد از تولد دو ساگیت خیلی تغییر کردی .از وقتی هم که مهد رفتی داری سعی میکنی مستقل بشی ومیخواهی همه کارهایت را خودت انجام بدی اون چیزی که خیلی در آن پیشرفت کرده ای جمله بندی هایت است هر حرفی که میزنی را با جمله میگی مثل قبل نیست که فقط کلمه را بگی گاهی اوقات هم کلمات را جابه جا یا متضاد اونها رو میگی. مثلا" شبها موقع خواب دوست نداری اتاق تاریک باشه برای همین به مامان به جای اینکه بگی مامان چراغ و روشن بزار میگی مامان چراغ و خاموش کن. خلاصه خیلی بامزه حرف میزنی. عسل مامانی توی مهد کودک هم دوستای بسیار زیادی پیدا کردی وهر از چند گاهی اسمهای اونها رو به زبون میاری
http://avin89.persiangig.com/DSC01766.JPG
[ پنجشنبه 1391/12/03 ] [ 18:34 ] [ مامان آوین ]
http://avin89.persiangig.com/ptree.gif
عسل مامانی که خیلی به کتاب خوندن وتماشای تصویر آنها علاقه داری مخصوصا" کتابهایی که مامانی مطالعه میکنه.ولی کتابهایی رو که خودت هم داری وخیلی دوست داری به خصوص همین کتاب نی نی عسلی نمیشه یه شب یا ظهر بخوای بخوابی بدون خواندن ان کتاب .الان به علت تکرار کتاب همشو تقریبا" حفظ شدی ولی باز هم شبا میگی مامان نی نی عسلی بخون. دختر باهوش مامان با اینکه دو هفته است که رفتی مهد ولی تونستی بعضی رنگها رو یاد بگیری مثلا" صورتی -آبی رو میشناسی ولی به بقیه رنگها هم میگی صورتی قربونت برم مامانی که اینقدر زود همه چیزو یاد میگیری

نی نی عسلی من کجاست؟

صبح شده نی نی عسلی بیدار شده از خواب ناز

بلند میشه تا که بره یه سفر دور ودراز

پیشی دیگه من نمی خوام پستونک وشیشه شیر

بیا اگه تو دوست داری پستونک منو بگیر

راه میره نی نی عسلی مثل پیشی چهار دست وپا

میره میره تا میرسه کنار اسباب بازیها

خفاشه میگه صبح بخیر کجا میری نی نی عسلی

می خوام برم مسافرت به مامانم نگی ولی

نی نی همین جوری میره تا میرسه کنار در

خرگوشه فریاد میزنه با مامانت برو سفر

من اومدم قورباغه ها سلام سلام مرغابیا

نی نی عسلی برو خونه با مامانت بیرون بیا

حرفای مرغابیا رو نی نی عسلی گوش نمیده

از خونه حالا دور شده کنار جنگل رسیده

چقدر قشنگه اینجاها فکر میکنم که جنگله

اینه کیه اقا سنجابه اونم که جغد تنبله

جغده میگه تو اومدی اینجا چکار نفهمیدم

الان میرم به مامانت همه چیزو خبر میدم

مامان میاد توی اتاق نی نی عسلی من کجاست

خفاش میگه: فکر میکنم حالا دیگه تو جنگلاس

نی نی عسلی بسه دیگه حالا دیگه برو خونه

مامان می گرده دنبالت جای تو رو نمی دونه

نی نی عسلی رو این جاها ندیدین آقا سنجانبه

نی نی تو پشت درخت گشنه شه میخواد بخوابه

نی نی عسلی خوابش میاد خسته شده خیلی زیاد

یهو صدایی میشنوه مامانمه صداش میاد

مامن میاد پشت درخت نی نی رو پیداش میکنه

آبش میده غذاش میده یه ذره دعواش میکنه

نی نی عسلی تمیز میشه قصه میگه مامان براش

قصه جنگل رو میگه نی نی به اسباب بازیهاش

دلم میخواد من ببینم جنگلو یکبار دیگه

خیلی خوبه فردا برو شیطونکه اینو میگه


http://avin89.persiangig.com/DSC01748.JPG


http://avin89.persiangig.com/DSC01751.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01750.JPG

[ چهارشنبه 1391/11/11 ] [ 18:15 ] [ مامان آوین ]
http://avin89.persiangig.com/snowmanglitter.gif

دختر دوست داشتنی مامان الان 5 روز است که تو میری مهد کودک روز اول فقط 2 ساعت توی مهد بودی ومن تمام مدت کنارت بودم.یک خاله دوست داشتنی به اسم خاله مهتاب هم که مربی 2تا 3 ساله هاست ولی تو اصلا" حاضر نبودی توی کلاس بمونی وهمش بیرون میامدی.تا اینکه مربی موسیقی اومد تو خوشحال روی صندلی کنار بچه ها نشستی ودر عین حال هم حواست بود که من از کنارت نروم .روز دوم به علت اینکه مامانی خیلی کار داشتعمه مریم اومد وتوی مهد پیشت بود باز هم به جای اینکه تو کلاس کنار خاله ومهتاب وبچه ها باشی ترجیح دادی با عمه مریم بازی کنی بعد که عمه رفت تو نیم ساعت تنها بودی وبعد هم دایی نیما اومد دنبالت به محض اینکه میدیدی کسی کنارت نیست بلافاصله عکس العمل نشان میدادی تا اینکه روز سوم تنها رفتی مهد از همان دم در با سلام وارد مهد شدی ورفتی ولی این حالت 2 ساعت بیشتر طول نکشیده بود چون ساعت 11 تماس گرفتند که بیام دنبالت چون هی میرفتی تلفن وبرمیداشتی ومیگفتی مامان زود بیا دنبالم (الهی من قربون عسلم برم)بعد هم که گریه میکردی خودت میگفتی آوین گریه نکن الان مامانی زود میاد خلاصه که سوژه شدی توی مهد همه از کارهای بامزه تو حسابی لذت میبرند. دوست دارم عسلم.
عمه مریم وآوین در جاده سیرچ کرمان

http://avin89.persiangig.com/DSC01745.JPG
http://avin89.persiangig.com/DSC01747.JPG

[ پنجشنبه 1391/10/28 ] [ 18:59 ] [ مامان آوین ]

http://avin89.persiangig.com/004.jpg


در مناطق گرمسیری وخشک که کمتر اتفاق می افته هر چهار فصل را بتوانی با هم ببینی به خصوص در کرمان که تقریبا" چند سال است که زمستانش برف را به خود ندیده. از قضا امروز صبح که از خانه اومدیم بیرون دیدیم بله باران دیشب نیمه های شب تبدیل به برف شده بود والبته کمی برف روی زمین نشسته بود . عسل مامانی هم که تا به حال برف ندیده بود وقتی یه کم برف از روی ماشین برداشتم وگذاشتم کف دستش اول دهنش و باز کرد فکر کرد خوردنیه.بعد هم که اونو گرفت تا اومد بفهمه چیه تو دستش آب شد خلاصه بالاخره فهمیدی برف چیست. قربون دختر کنجکاوم برم. دوستت رها هم با مامانش شیما چند روز پیش اومده بود پیشمون تو اول با دوستت رها حسابی دوست شدی ولی همین که خواست با اسباب بازیهایت بازی کند عکس العمل نشون دادی ولی بعدا" حسابی با هم دوست شدین وبازی کردین.

http://avin89.persiangig.com/DSC01729.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01731.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01732.JPG

[ پنجشنبه 1391/10/07 ] [ 18:13 ] [ مامان آوین ]
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

چند روزه که تصمیم گرفتم تو عسلم رو ببرم مهد کودک .این تصمیم من وبابایی گرفتیم چون فکر کردیم تو خیلی به بچه ها علاقه داری وبا بچه ها سریع ارتباط برقرار میکنی .برای همین جستجو کردم برای پیدا کردن یک مهد خوب ولی متاسفانه هر جا که میرفتم به دلیل اینکه ظرفیتشان پر شده بود قبول نمی کردند.ولی بالاخره تونستم یک مهد خوب پیدا کنم.با مدیر مهد در مورد شرایط تو  عسل صحبت کردم ومدیر مهد هم که یک خانم بسیار فهمیده بود گفت: توصیه میکنم فعلا" به علت فصل سرما وویروسی که باعث شده همه سرما خورده باشند او را نیاورید .برای همین فعلا" مهد رفتن را گذاشتیم برای بهمن ماه. ولی الان چند روز است که تو عسلم سرما خوردی . خودت هم که میدونی با هر عطسه میگی مامان سرما خوردم یا داره بینی ام میاد که باید سریع بهت دستمال بدین وگرنه زود گریه میشی. مدتی است که جیش داری خبر میکنی فکر کنم داری یواش یواش پوشک میزاری کنار البته فعلا" فقط جیش است تا ببینیم چکار میشه برای شماره 2 انجام داد .یک صندلی کوچک داری که اونو همه جا استفاده میکنی به جز آنچه که مربوط به کارکردش که چهارپایه ارگ است. اگر میخواهی در کمد یا یخچال یا شستن دستهایت یا خیلی کارهای دیگر که دستت نمی رسد را باز کنی بلافاصله اونو میاری. همه کارهایت را میخواهی خودت انجام بدی عسل مامان.دست بزنت هم که بد نیست .کافیه از کسی خوشت نیاد یا حوصله نداشته باشی یا گاهی زیادی هیجان زده بشی اون موقع است که هر کی جلوت باشه یه توسری یا توگوشی ازت خورده . امان از تو با این کار های با مزه وعجیب وغریبت

http://avin89.persiangig.com/DSC01689.JPG
http://avin89.persiangig.com/DSC01696.JPG
http://avin89.persiangig.com/DSC01703.JPG
[ چهارشنبه 1391/09/29 ] [ 14:19 ] [ مامان آوین ]


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

دختر قشنگم این روزها با حرکات ورفتارت وهمینطور حرف زدنت همه رو شیفته خودت کردی بماند به من وبابا.ولی بی نهایت بلا وبازیگوش شدی ومامانی نمی دونه با تو عسل باید چکار کنه مدت زیادی است که از کلمه (این چیه؟) استفاده میکنی جدیدا" کلمه تازه ای به آن اضافه شده آن هم این هست که هی می پرسی وحتما" هم باید جواب بگیری کلمه مامان (صدای چیه؟) ومن هم باید به تو بگویم که مثلا" صدای آب و.... برای مثال دیشب حوالی ساعت 3 صبح یک راننده بی انصاف در خیابان دست گذاشته بود روی بوقش وچون ما هم پنجره های رو به خیابان داریم باعث شده بود که تو بیدار بشی برای همین منو از خواب در تاریکی بیدار کردی وپرسیدی مامان صدای چیه؟ من هم که توی خواب وبیداری بودم گفتم عزیزم صدای بوق ماشین حالا بخواب

در زمینه اعلام وضعیت هوا تخصص ویژه ای پیدا کرده ای عزیزم اینکه هوا آفتاب باشد یا ابری یا بارانی را کاملا" تشخیص میدی. اگه تو ماشین بشینی و ببینی که نور آفتاب از پشت شیشه ماشین چشمت را زد بلافاصله اعلام میکنی مامان آفتابه اگه ببینی از بالای سرت داره آب می یاد میگی مامانی بارون می یاد هوا سرده مثلا" همین  دیروز که با همدیگه رفته بودیم تا روضه خوانی امام حسین را گوش کنیم وهیئتهای سینه زنی را ببینیم مردی روی همه داشت گلاب می ریخت که به طور اتفاقی روی آوین هم ریخت بلافاصله رو به من کرد وگفت مامان: بارون می یاد .

در این چند روز تعطیلی هم که حسابی شده بودی فعال مذهبی. در کنار هیئتهای سینه زنی می ایستادی وآنها را نگاه میکردی ومی خواستی همان کاری را بکنی آنها انجام می دانند از سینه زدن گرفته تا نواختن سنج وطبل و..... البته دایی نیما کلی برات طبل وسنج وخلاصه از این چیزها واست خریده بود ک باهاشون توی این چند روز سرگرم بودی.

معلم اخلاق من وبابایی هم شدی کافیه بابایی یه خورده از حد معمول بلندتر صحبت کنه اون موقع هست که آوین میگه بابا هیس دادنزن یا اگر وسیله از خودش را ببیند که دست من باشد میگه: بدش به من بزار سر جاش کار بد نکن .یا هر کسی که در خونه در میزنه ومیاد پیشمون باید حتما" داخل هم بیاد چون آوین میگه سلام بیا تو بشین .خلاصه عسلم کشتی ما رو با این شیرین زبونی هات

http://avin89.persiangig.com/DSC01675.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01678.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01679.JPG

[ دوشنبه 1391/09/06 ] [ 16:51 ] [ مامان آوین ]

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

دخترقشنگم در حال حاضر که یک ماه وبیست روز از تولد دو سالگیت میگذره پیشرفتهای قابل توجهی کردی البته توی بعضی چیزها .جمله بندی کلمات بسیار عالی است گرچه تمام سعیت را میکنی که بتونی کلمات را درست بیان کنی که این از چهره ات زمان بیان آنها کاملا" معلوم است ولی یه کم مشکل داری. مثلا" حرف (ف) رو نمی تونی بگی به جای اون از (س) استفاده میکنی مثلا" اسم دختر همسایه را که خیلی هم دوست داری به جای فرناز میگی سرناز یا به جای (ن) از (ل) استفاده میکنی میگی بابا لاصر یا مامان لهمهدسته پا شکسته بلدی شعر بخونی به خصوص شعرهاییکه از برنامه عمو پورنگ پخش میشه .مامانی بخاطر امتحاناتی که داشت هر شب زودتر میومد توی رختخواب وشروع میکرد به درس خوندن تو هم به تقلید از مامانی میرفتی واز توی کمد کتابهای شعرت را میاوردی که مامانی برات بخونه بعد از اینکه من اونها رو میخوندم تو هم صفحه صفحه کتاب رو باز میکردی وهم عکسهای اونهارو نگاه میکردی ومیخوندی تا خوابت می برد در حال حاضر این شده کار هر شبت کتابتو میاری وشروع میکنی

طبل کوچیک مال منه همیشه دام دام میکنه

وقتی که میزنم رو اون صداش میره به آسمون

بوق بوق بوق ماشین میاد بالا میره پایین میاد 

دنبال هم قطار میشن مسافرا سوار میشن

دستت به دستگیره درها میرسه برای همین خودت اونها رو باز وبسته میکنی معنی کلماتو کامل درک میکنی ومیفهمی مثلا" چند روز پیش که بارون میومد دستتو از پنجره بیرون میبردی میگفتی مامان بارون میاد یا وقتی که ازت خواهش میکنم که بری توی صندلیت یا دستشویی جیش کنی میفهمی ولی نمی خواهی این کارو انجام بدی چون عروسکتو میشونی رو صندلی میگی نی نی پی پی کن حالا من نمیدونم باید چکار کنم اینکه هر روشی که در پیش گرفتم تو عکس العمل نشون دادی .امیدوارم هر چه سریعتر این کار را هم مثل بقیه کارها بتونی سریع انجام بدی شیرین عسل من   

[ سه شنبه 1391/08/02 ] [ 14:2 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


عسلم دیروز عصر به اتفاق خاله نوشین ودوستاش رفتیم بازدید آتشکده زرتشتیان کرمان .خاله نوشین به خاطر کلاسهای جهانگردی این هفته بازدید از محل زرتشتیان داشت ما هم بهش پیشنهاد دادیم که اونو همراهی میکنیم البته تو خیلی کنجکاوی میکردی وهمش دوست داشتی به اشیای عتیقه دست بزنی ولی اون چیزی بیشتر باعث شده بود که تو خوشت بیاد حوضچه پر از آب وپر از ماهی بود وتو همش اونجا در حال غذا دادن به ماهیها بودی وای خدا از دست تو که عاشق آبی

http://avin89.persiangig.com/DSC01593.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01592.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01594.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01598.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01599.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01600.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01603.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01607.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01606.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01610.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01613.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01615.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01617.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01618.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01620.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01623.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01624.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01629.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01630.JPG

شمایل اهورامزدا

http://avin89.persiangig.com/DSC01631.JPG

آتشکده که باید همیشه ذغال آن قرمز وآماده باشد

http://avin89.persiangig.com/DSC01633.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01635.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01638.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01639.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01640.JPG

http://avin89.persiangig.com/DSC01644.JPG

خسته وگرسنه

http://avin89.persiangig.com/DSC01649.JPG

[ پنجشنبه 1391/07/13 ] [ 16:42 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

عسل مامانی دیروز عصر با همدیگه رفتیم به نمایشگاه گل وگیاه که در پارک مادر باز شده بود خیلی خوشت اومده بود ولی چون خیلی شلوغ بود ومن میترسیدم که تو گم بشی مجبور بودم بغلت کنم ولی تو همش میخواستی خودت بری وهمه جاها رو ببینی .جایی که خیلی جالب بود غرفه مربوط به نقاشی روی صورت بود که تو اول خیلی استقبال کردی نشستی روی صندلی وخانم نقاش هم وسایلاشو باز کرد وشروع کرد به کار کردن ولی نمیدونم چی شد که یه دفعه ترسیدی وشروع کردی به گریه کردن ونذاشتی که ادامه بده در نتیجه کار خانم نقاش نا تمام ماند ولی باز یه علامت روی صورتت گذاشت شب که اومدیم خونه هی توی آینه نگاه میکردی  و میگفتی: آخ شده

http://avin89.persiangig.com/dal.JPG

http://avin89.persiangig.com/kji.JPG

http://avin89.persiangig.com/066.JPG

http://avin89.persiangig.com/091.JPG

http://avin89.persiangig.com/092.JPG

http://avin89.persiangig.com/093.JPG

http://avin89.persiangig.com/095.JPG

http://avin89.persiangig.com/099.JPG

http://avin89.persiangig.com/100.JPG

http://avin89.persiangig.com/102.JPG

http://avin89.persiangig.com/104.JPG

http://avin89.persiangig.com/106.JPG

http://avin89.persiangig.com/107.JPG


http://avin89.persiangig.com/111.JPG

http://avin89.persiangig.com/114.JPG

http://avin89.persiangig.com/117.JPG

http://avin89.persiangig.com/118.JPG

http://avin89.persiangig.com/125.JPG



[ شنبه 1391/07/08 ] [ 18:5 ] [ مامان آوین ]

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

جند روز پیش به توصیه یکی از دوستان جهت کنار گذاشتن این عروسک از گول زنک او را به پارک بردم از اونجایی که خیلی گربه دوست داره تا به یک گربه رسیدیم بهش گفتم عزیزم بیاد گول زنکتو بدیم به پیشی که بخوره بلافاصله اونو انداخت جلوی گربه من هم خوشحال از اینکه تموم شد دیگه هیچوقت گول زنک نخواهد خورد ولی زهی خیال باطل شب به محض اینکه خواست بخوابه هی گفت گول زنک هر چقدر هم می گفتیم خودت دادی به پیشی گوشش بدهکار نبود خلاصه تمام شب تا صبح هو موقع از خواب بیدار میشد هی میگفت گول زنک درست مثل کسانی که در حال ترک عادت هستند این وضعیت دو روز دوام آورد بعد چون احساس کردم داره عصبی میشه دوباره براش یک گول زنک جدید خریدم از خوشحالی جیغ میزد تازه فهمیدم نمیشه این عروسک گول زد باید خودش اونو بزاره کنار .مثل خیلی چیزهای دیگه

امان از وقتی که عسلم بخواد فیگور برای عکس بگیره

 

 

[ دوشنبه 1391/06/27 ] [ 19:14 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

عزیز دل مامان تولد دوسالگیت یا به عبارتی ۲۴ ماهگیت مبارک .قند عسلم نمی دونی من وبابایی از اینکه تو رو داریم چقدر خوشحالیم وخدارو شکر میکنیم. تو بهترین هدیه خدا برای ما هستی عسلم .امسال برای سالگرد دومین سال تولدت یک جشن کوچک توی خونه خودمون برات گرفتیم که خیلی هم خوش گذشت. از شب قبل خاله بهین که تو اونو خیلی دوست داری اومد پیش ما وبا کمک اون تمام خونه رو با بادکنک و وسایل تولد تزئین کردیم قبل از شروع مهمونی هم با همدیگه رفتیم آتلیه وچند تا عکس خوشگل ازت گرفتم البته موقع عکس گرفتن تو خیلی شیطونی کردی به حدی که عکس گرفتنت نزدیک ۲ ساعت طول کشید بعد هم که منتظر شدیم تا مهمونا اومدن تو هم خوشحال از اینکه دور وبرت شلوغ شده ویه عالمه کادو گرفتی نمی دونستی چکار بکنی عروسکم واسه خودت میرقصیدی وبازی ومیکردی البته گاهی هم حوصله ات سر میرفت وحسابی گریه میکردی خاله زهره که دوست خاله نوشین هست خودش مربی مهد کودکه هم اومده بود برات حسابی شعر تولد مبارک میخوند و تو هم با کنجکاوی نگاش میکردی .راستی مامانی امسال تونستی کیک تولدت رو خودت به اتفاق خاله زهره ببری .البته به شیوه خاص خودت خلاصه مهمونا تا ساعت ۱۲ شب اونجا بودن وتو هم باهاشون همکاری میکردی واصلا" قصد خواب نداشتی تازه بعد از مهمونی هم تا ساعت یک بیدار موندی شب بسیار خوبی بودی همین که امسال تونسته بودی بفهمی ما داریم چکار میکنیم وبرای چی جشن میگیریم خیلی جالب بود پارسال این موقع عسلم تو حتی نمیتونستی راه بری همش چهار دست وپا این طرف و اون طرف می رفتی تولدت مبارک فرشته کوچولوی مامان وبابا

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

عسل مامان قبل از آمدن مهمانها

آوین وکیک تولد ۲ سالگی که کفشدوزکه

 کنجکاویهای آوین درباره فشفشه کیک تولد

آوین در حال بریدن کیک تولد

[ یکشنبه 1391/06/19 ] [ 18:49 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

عسل مامانی امروز با همدیگه یکسر رفتیم پیش دکتر تا ببینم چه پیشرفتهایی داشتی ولی طبق معمول زیاد امیدوار کننده نبود چون وزنت همش ۱۱ کیلو بود البته قدت به نسبت بلندتر بود ولی چیزی که منو یه کم ناراحت کرد این بود که متوجه موضوعی شدم آن هم این بود که  مدتی است که خیلی به خوردن یخ علاقه داری به حدی که میری در یخچال وخودت فریزر را باز می کنی ومیگی من یخ میخوام من هم باید همیشه سه قالب یخ بهت بدم تا بخوری .این موضوع برای من اهمیت زیادی نداشت چون فکر می کردم به علت اینکه شکلات ودیگر گرمی هایی که میخوری باعث میشه که یخ بخوری ولی در صورتی که اینطور نبود وقتی که این موضوع را با دکترت در میون گذاشتم گفت این موضوع مال کم خونی است وباید بلافاصله آزمایش هموگلوبین بده تا اگر این مسئله صحت داشته باشه قطره های آهن را بیشتر کنیم . خلاصه حالا باید دید که جواب آزمایشت چی میشه که به نظرم میاد درست باشه چون تو خیلی یخ دوست داری عزیز مامانی متاسفانه به چیزهایی علاقه داری که اصلا" به درد بخور نیستن مثلا" همین گول زنک وای از دست تو نمیدونم باید چکار کنم تا تو اونو فراموش کنی شبها تا اون نباشه اصلا" خواب نمیری خودت هم که میدونی جایشون کجاست هی میری در کمدت و میگی کازنک میخوام البته به زبون خارجی خودت وقتی اونو از من میگیری اینقدر خوشحال میشی انگار که تموم دنیا رو بهت دادن این روزها هم کسی البته به غیر از من وبابایی حق نداره بهت دست بزنه یا به تو ابراز علاقه کنه چون بلافاصله با عکس العمل خشمگینانه تو مواجه میشه که میگی دست نکن اه............ یا بچه بد البته اینو از من یاد گرفتی که وقتی کار بدی میکنی مامانی اینو بهت میگه خلاصه شدی یک ضبط صوت به تمام معنی

[ جمعه 1391/06/03 ] [ 22:33 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

عسل مامانی ۲۳ ماهگیت مبارک از ویژگیهایی که در این زمان داری می تونم به وابستگی شدیدت به مامانی به خصوص در هنگام خوابیدن اشاره کنم. در حال حاضر به شدت به تخت من وبابایی علاقه داری ودوست داری شبها کنار ما بخوابی اگر چه قبل از اون هم تشکت کنار تخت ما بود واز تخت خودت صرفا" برای بازی ازش استفاده میکنی ولی اینروزها دوست داری کنار ما باشی گاهی اوقات نصف شب که بیدار میشی ومیبینی من تو روگذاشتم توی تشک دوباره می آیی وکنار ما می خوابی امان از دست تو شیطون بلا گاهی اوقات هم سحر همراه مامان بلند میشی ودر خوردن سحری مامانو تنها نمیزاری مثل امروز صبح ساعت ۴:۱۵صبح بود من هم داشتم یواشی وبدون سر وصدا توی نور آباژور سحری می خوردم که تو یکدفعه ظاهر شدی وبا همون چشای خوابالودت گفتی پلو می خوام من هم بهت پلو دادم ولی طبق معمول یک قاشق خوردی بعد هم پستونک شیرت ونشون دادی وگفتی ممه بده خلاصه اینقدر به اوامر شما رسیدم که اذان شدخلاصه به همه چیزهایی که مربوط به مامانی میشه تو دوست داری ومی خواهی امتحان کنی مخصوصا" میز آرایش مامانی که همیشه مورد توجه تو عروسک بوده به محض برداشتن ادکلن دستاتو میگیری بالا یعنی برای من هم بزن یا استفاده از کرم مرطوب کننده و.... آره عزیزم هر ماه که بزرگتر میشی چیزهای بیشتری رو ازت کشف میکنم ای فرشته کوچولوی مامان 

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 16:25 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

عزیزم این اسمیه که جدیدا" من و بابایی روی تو گذاشتیم آن هم به خاطر علاقه بسیار شدیدی که به آب داری اگه از صبح تا شب تو رو توی یک حوضچه آب بزارن باز هم خسته نمیشی ودوست داری اونجا آب بازی کنی .دوهفته پیش که رفته بودیم مسافرت تو همش توی استخر هتل بودی وهمش آب بازی میکردی بعد هم که بعد از چند ساعت می خواستیم بیاریمت بیرون عصبانی میشدی وجیغ میزدی ومی خواستی بازهم بمونی اینه که من وبابایی بهت میگیم مرغابی

 

[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 12:29 ] [ مامان آوین ]

عسلم این روزها خیلی کنجکاوی میکنی ودلت میخواد همه چیز رو خودت تجربه وکشف کنی. در حال حاضر تمام کمدهای خونه را از کابینتهای اشپزخونه گرفته تا کمدهای دیگر اتاقها کامل میدونی در اونها چی هست وچی نیست ووقتی هم که بهت میگم مثلا" فلان چیز رو میخوام جلوتر میری جلو ودر اون کمد رو باز میکنی .یا وقتی میگم آوین بریم به ماهیها غذا بدیم میری خودت غذاها برمیداری دستت رو باز میکنی تا من بریزم تو دستتو شما خانوم خانوما بهشون غذا بدی . یا خودت  لباس کثیفاتو می اندازی تو ماشین لباسشویی وخلاصه خیلی چیزهای دیگه هم هست اما جالبترینشون دو روز پیش بود که تازه فهمیدم که تو خیلی شبیه مامانی هستی .من توی آشپزخونه مشغول آشپزی بودم تو هم داشتی همون وسط آشپزخونه بازی میکردی که شروع کردی به بهانه گرفتن وتا حدودی داد وبیداد کردن من اول فکر کردم که مثل همیشه میخوای بیای بغل مامانی و من هم گفتم کار دارم برو بیرون ولی دیدم تمومی نداره سروصدا کردنش وهی داره یه چیز رو نشون میده ومیگه نگاه وگریه. دیگه کلافه شدم نشستم کنارش گفتم چی می خوای که یکدفعه با انگشتای کوچولوش روی در کابینت رو نشون داد که داشت که سوسک ریز راه میرفت وچون قبلا" هم دیده بود که من از دیدن سوسک عکس العمل نشون داده بودم  اون هم دقیقا" همین کار رو انجام داد خلاصه این روزها این طوطی مامان همه چیز رو عین یک ضبط صوت در حافظه اش ضبط میکنه واونها رو تکرار میکنه هم حرکات وهم کلمات رو واین نشون میده که عسلم داری خانومی میشی واسه خودت .۲۲ ماهگیت مبارک عسل مامان وبابا

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

[ چهارشنبه 1391/04/21 ] [ 17:2 ] [ مامان آوین ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

دختر قشنگ ونازم یکی از کلماتی که این روزها خیلی به کار میبری گفتن کلمه این چیه؟ است هرجا که میریم هی با دست نشون میدی و میپرسی این چیه .دیروز عصر با همدیگه رفته بودیم توی یک لوازم خانگی فروشی وفروشنده هم یک دختر خیلی مهربون بود من در عین حال که حواسم بهت بود تا نکنه دسته گلی به آب ندی داشتم جنس مورد نظرم رو نگاه میکردم تو هم که از بزرگی مغازه خوشت اومده بود واز طرفی فروشنده هم بهت لبخند میزد شروع کردی به پرسیدن . از اول مغازه شروع شد این چیه؟ فروشنده کباب پزه خوشگله جنس بعدی این چیه؟ چای سازه دوباره این چیه؟ همینطور تا انتهای مغازه فورشنده بیچاره گرچه خوشش اومده بود وهی می خندید ولی خودم دیگه دیدم ممکنه عصبانی بشه فوری اومدم بیرون درحال حاضر اسم همه چیزها رو تا حدودی میدونی فقط تو گفتنشون مشکل داری مثلا" به ساعت میگی سابت یا وقتی ناخونگیر را برمی دارم ناخوناتو نشون میدی ومیگی نخنو داری کم کم یاد میگیری که حرفاتو به صورت جمله بگی مثلا" وقتی بابایی میره بیرون میگی زود بیا یا آب بده  خلاصه در زمینه حرف زدن داری خوب پیش میری. مامان هم هر روز تقریبا" برات برنامه داره چون که صبحها کمتر میبینمت ولی بعد از ظهر با همدیگه هستیم ومیریم پارک وحسابی بازی میکنی عسل مامان

[ چهارشنبه 1391/04/14 ] [ 0:4 ] [ مامان آوین ]
 

یکی از اهدافم برای ساخت این وبلاگ ثبت لحظات وخاطراتی از عسلم هست که شاید در چند سال آینده هیچ کدامشان را به خاطر نیاورم. عروسکم کارهایی که انجام میدهی گاهی اوقات خیلی خنده دارهستن وگاهی هم خیلی خطرناک به حدی که مامانی را به مرز سکته میرسونی.

دیشب بعد از اینکه از منزل عزیز جون به خونه اومدیم بابا چون بیرون کار داشت ما رو رسوند ورفت . من هم چون از عصر لباس تو لباسشویی انداخته بودم اونها رو توی سبد انداختم تا ببرم روی بند لباسی توی راه پله آویزون کنم تو هم همراه مامان اومدی ومشغول بازی با واکس کش بودی وقتی که لباسها تموم شد وداشتم می اومدم پایین تو فوری جلوتر از من رفتی داخل وتا اومدم متوجه بشم در خونه رو بستی .نمی دونستم که باید چکار کنم کلیدها داخل خونه من هم با لباس روی خونه و تو هم گریه پشت در ودر حال جیغ زدن .تنها کاری که کردم این بود که فوری رفتم طبقه پایین خونه آقای توحیدی همسایه ودر زدم خداخدا کردم خودش در رو باز نکنه ومنو با اون وضعیت نبینه که برعکس هم خودش دررو باز کرد. بنده خدا تا منو دید فهمید اتفاقی افتاده گفتم به خانومتون بگین بیاد وبعد جریان رو فوری تعریف کردم اونها هم اول بهم یک چادر دادن وبعد آقای توحیدی وپسرش  با چکش وانبر دست افتادن به جون در تا تونستن بازش کنن.در تمام مدت عروسکم داشتی گریه میکردی وفکر میکردی در بازنمیشه . فقط خدا رو شکر میکنم که  آقای توحیدی بود وگرنه من نمیدونستم که با این وضعیت باید چکار کنم .داشتن همسایه خوب واقعا" نعمت بزرگیه که خدا را شکر ما اونو داریم. خلاصه حسابی برایم درس عبرت شد که حتی اگر یک دقیقه از خونه میام بیرون کلید رو حتما" بردارم . حالا که دارم به جریان دیشب فکر میکنم کلی میخندم عسلم ببین که چه کارهایی میکنی

[ دوشنبه 1391/03/15 ] [ 19:44 ] [ مامان آوین ]

 

 
 
 
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
ای پدر ای با دل من همنشین           ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم            آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من          ای پناه گریه ی خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار         ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای             در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و بی پایدار           می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر              ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار            مهربانی از مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی          عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر        هر چه دارم از تو دارم ای پدر

پدر ای وجودم از تو            قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفس هات            هستی من جان گرفته

پدر ای که از تو جاری             خون زندگی تو رگ هام
ای که از نور دو چشمت           نور زندگی به چشمام

پدر امروز به پاهام            دیگه نای رفتنی نیست
جز دریغی رو لب هام          دیگه حرف گفتنی نیست

پدر، پیچ و خم راهم          نمیخوام بی راهه باشه
گل سرخ آرزوهام          توی فکر غنچه باشه

پدر دست یاری تو            اگه دستامو نگیره

کوره راه رفتن من

مثل شب هام می شه تیره

شاعر:مهدی فرجی

 
[ دوشنبه 1391/03/15 ] [ 19:11 ] [ مامان آوین ]

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دختر قشنگم به همین سرعت ۴ هفته دیگه گذشت وتو یکماه بزرگتر شدی درسته که از لحاظ جثه فرقی نکردی و وزنت زیاد نشده ولی در بقیه موارد پیشرفت چشمگیری داشتی .مامانی قربون اون حرف زدنای دست وپا شکستت بره عزیزم

 

 

 

 

[ یکشنبه 1391/03/14 ] [ 16:22 ] [ مامان آوین ]

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

عکس باعینک آفتابی مامان که به علت علاقه شدید به اون و بازی کردنهای زیاد دونصف شد!!!!!

 

اینجا خیلی کوچولو بودی وراه نمیرفتی برای همین زانو بند داری

آوین روی صندلی ماساژور

آوین در حالت جلوس بر آرامگاه سعدی

عسلم در باغ ارم شیراز

عسلم بعد از حمام

[ پنجشنبه 1391/03/11 ] [ 16:23 ] [ مامان آوین ]

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دختر قشنگ ونازم یک هفته است که تو مریض شده ای .هفته پیش یکساعت بعد از خوردن غذا بود که شروع کردی به استفراغ کردن. خیلی ترسیدم که دوباره مثل رفتن به مکه حالت بد بشه برای همین بلافاصله بهت دارو دادم تا حالت خوب بشه .درسته که حالت تهوع ات برطرف شد ولی خیلی بیرون روی داری با وجود اینکه دارو هم مصرف میکنی باز هم خوب نشدی برای همین دکتر گفت که باید آزمایش بدی تا اگر موردی باشه آنتی بیوتیک مصرف کنی . عسلم تا مریض میشی سریع وزن کم میکنی وضعیف میشی . امروز صبح هم یه اتفاق بد برایت افتاد عروسکت رو گذاشته بودی توی تاب وداشتی اونو محکم تکون میدادی که محکم خورد توی دهنت و شروع کرد به خونریزی.عزیزم خیلی گریه کردی لبت بلافاصله ورم کرد حالا تا غذا میخوری به علت زخم بودن لبت هی بی قراری میکنی عسلم بعد هم لبت نشون مامان میدی ومیگی اوخ شده امان از تو شیطون بلا که مامانی همش باید نگرانت باشه  

[ پنجشنبه 1391/03/11 ] [ 15:37 ] [ مامان آوین ]

عروسک مامانی هر روز که میگذره چیزهای جدیدی ازت میبینم که نشون میده چقدر نسبت به روز قبل تغییر کردی. برای مثال همین امروز کلی خرید کرده بودم ودستم پر بود از طرفی هم میبایست از پله ها که ۴۰ تا هم هستند می اومدم بالا .معمولا" اول تو رو بالا میبرم بعد برمیگردم وبقیه وسایل .اما امروز خیلی جالب شد تا در رو باز کردم تو سریع رفتی جلو واز پله ها رفتی بالا البته با کمک دستات دونه دونه پله ها را هم میشمردی تا ۱۰ دوباره برمیگشتی از یک شروع میکردی .زودتر از مامان رسیدی بالا عسلم. جدیدا" هم یاد گرفتی که دوتا کلمه بگی مثلا" قبلا" وقتی چیزی می خواستی فقط اسم اون چیز رو میگفتی اما الان جمله میگی لیوان بده .کفشامو بده و... البته با یک لهجه عجیب وغریب وخنده دار توی بعضی کارها هم به مامان کمک میکنی مثلا" وقتی میگم آوین الان باید به ماهیها غذا بدیم سریع میری و در کمد غذایی رو باز میکنی و اونا رو برام میاری . یک چیز دیگه ای هم که یاد گرفتی اینکه وقتی چیزی رو میخوای وما بهت به دلایلی نمیدیم سریع جیغ میزنی و میشنی روی زمینو وشروع میکینی به گریه کردن وبعد هم قهر کردن اون موقع هست که من وبابایی دنبال راه حل میگردیم که چکار کنیم تا تو اون موضوع رو فراموش کنی

[ دوشنبه 1391/03/01 ] [ 18:31 ] [ مامان آوین ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

آوین تقی زاده در 14 شهریور 89 ساعت 11:45 ظهر به دنیا آمد. آوین به معنای به رنگ عشق وبه زلالی آب میباشد
امکانات وب